ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
74
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
على گفت : مغيره قبلا به من گفته بود ، عبد الله بن عامر را به بصره بفرست و معاويه را به شام . زيرا آنان سرزمينها را به سوى تو هدايت و مردم را نيز براى تو آرام مىكنند . اكنون آمده و مىگويد ، من در گذشته نظر خود را براى تو بيان كردم ، اكنون مىگويم كه ميان آن دو [ عبد الله و معاويه ] دشمنى را دامن زن چرا كه خداوند شر عثمان را از تو كوتاه كرد ، حال آن كه مرگ آن دو [ عبد الله و معاويه ] آسانتر از مرگ عثمان است . ابن عباس به على گفت : بار اول خير خواه تو بوده است ولى در بار دوم مىخواهد تو را فريب دهد . على گفت : من تو را به حكومت شام منصوب كردهام ، بنابر اين به طرف شام برو . ابن عباس گفت : اين كار به رأى و نظر من نيست ، آيا نمىبينى كه معاويه پسر عموى عثمان ، حاكم شام است در حالى كه من از طرف معاويه در امان نيستم . به نظر من ، براى معاويه بنويس و وى را همچنان حاكم شام قرار ده . وقتى كه كار را براى تو آماده كرد ، پس از آن مرا به شام بفرست . على به همهء سرزمينها ، كسانى را فرستاد تا از مردمان آنان براى خود بيعت بگيرد ، مردم همهء سرزمينها با على بيعت كردند مگر مردم شام . على در پى مغيره بن شعبه فرستاد و او را به استاندارى شام برگزيد ، مغيره گفت : مرا نزد معاويه مىفرستى در حالى كه پسر عموى وى كشته شده است . ليكن اگر مىخواهى عهد و فرمان را به نام معاويه بنويس كه در اين صورت ، مىشنود و فرمانبرى مىكند . على نيز در نامهاى براى معاويه اين چنين نوشت : در مورد گذشتهء تو ، تو را ولايت و حكومت مىدهم ، پس در مورد گذشته بيعت كن و پس از آن به همراه هزار مرد شامى نزد من بيا . وقتى نامهء على به معاويه رسيد وى در پاسخ على شعرى به اين مضمون نوشت : ميان من و قيس سرزنشى روى نداده است ، مگر اين كه بدنها زخمى شده و گردنها بريده شده است . وقتى كه نامه معاويه به على رسيد ، على آن پاسخ را ناپسند دانست . حسن بن على به پدر خود گفت : به خدا سوگند تو را به كارى فرمان دادم و تو نپذيرفتى . على به حسن گفت : به چه كارى فرمان دادى كه فرمان نبردم ؟ حسن گفت : به تو گفتم كه به مكه به روى تا به قتل عثمان متهم نشوى ، ولى فرمان نبردى ، ديگر اين كه تو را فرمان دادم وقتى كه به بيعت فرا خوانده شدى ، زمانى اجابت كنى كه همهء